یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384
مرگ بر دستان دقیانوس ها/پویا آریانا
در دل تاريك اقيانوس ها
رد پايي نيست از فانوس ها
آه اين جا اي برادر گل نشين-
مي شود اندام ناتيلوس ها
در فضاي دگم كركس هاي پير
رنگ مي بازد پر طاووس ها
در سياهي هاي شب انداختيم
دست روي شانه ي فانوس ها
آه اما شانه خالي مي كند
نور هم از بيم دقيانوس ها
بارها رنگ قفس را ديده ايم
ما به جرم رد بطلميوس ها
با گناه بي گناهي رفته ايم
بارها در كام اختاپوس ها
دردمان را نيست دارويي كه هست
بسته اين جا دست جالينوس ها
جمعمان اي واي ديگر جمع نيست
پس مگر لالند اين ناقوس ها!؟
تا نيايد تهمتن خواهيم ماند
بي كس و مغبون چو كيكاووس ها
بعد از اين هم بار ها خواهيم خورد
سنگ از دستان بي ناموس ها
خوب مي دانم كه مي ريزند باز
شوكران در جام سكراتوس ها
آه اي موسا بيا تا باز هم
گر بگيرد متن اين كابوس ها
باز اي موسا عصايت را بزن
بر دل تاريك اقيانوس ها ...
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384
هرزه/پویا آریانا
هرزه چي داشتي كه منو سمت خودت كشوندي؟
بعد مث طاعون همه ي زندگيمو پكوندي
مثل يه بازيچه منو هر كجا خواستي بردي
نپرسيدي آهاي تو ! زنده اي ؟ هنوز نمردي؟
حالا چي شد كه باز دلت هواي منو كرده؟
يا باز چشات دور وبر چشماي من مي گرده؟
برو چشات مال همه س، نه ديگه مال من نيست
حالا اگه بميري ام عين خيال من نيست
يادت مياد اون موقه ها چيا بهم مي گفتي؟
«دوست دارم اگه بياي به پاي من بيافتي»
اما مي بينم اين تويي كه افتادي به پاهام
نه عزيزم زوري كه نيست ديگه تو رو نمي خوام
كور خوندي كه باز دوباره منو بدس مياري
نه ديگه اين محاله كه دس تو دسام بذاري
خيال نكن اگه بازم وا شده پات تو شعرام
واسه اينه ديوونه مو بازم دستاتو مي خوام
نه عوضي خيال نكن بازم خر تو مي شم
گورتو گم كن فك نكن در به در تو مي شم
شرتو كم کن از سرم برو برو نمي خوام
باشي واسه يه لحظه حتا روبروي چشمام
دست كثيفتو نذار رو دل بيگناهم
گم شو و بردار عوضي نگاتو از نگاهم
هي لعنتي فكّ كردي كه بازم به پام مي موني!؟
تو سگ تر از اين حرفايي خودت بهتر مي دوني
خدا كنه هر جا مي ري ... ول كن بابا تو اصلاً
حتا لياقت نداري كه نفرينت كنم من
شنبه هشتم بهمن 1384
پوتینای پاره و.../پویا آریانا
به آنان که رفتند ولی نه مگر می رود یادشان از خاطر ما
یه حسی بهم می گه
که بابام شهید شده
آخه تو تلویزیون
پوتینای پاره و چفیه ی خونیشو دارن نشون می دن
(پویا آریانا)