سه شنبه هجدهم بهمن 1384
همگان را شبيه شما ديده ام/سيد علي صالحي
اما نيستي تا اضطراب جهان را
كنار تو در ترانه اي كوچك خلاصه كنم.
اما نيستي تا شب تشويش هر شب خويش را
در اشتغال گريه ها و گور ها روشن كنم.
اما نيستي تا در دهان داس برويم و
در پريشاني شعله پرپر شوم.
اما نيستي…
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
رستاخیز/احمد شاملو
«رستاخيز»
من تمامي مردگان بودم:
مرده ي زندگاني كه مي خوانند
و خاموشند،
مرده ي زيباترين جانوران
بر خاك و در آب
مرده ي آدميان
از بد و خوب.
من آن جا بودم
در گذشته
بي سرود
با من رازي نبود
نه تبسمي
نه حسرتي
به مهر
مرا
بي گاه
در خواب ديدي
و با تو بيدار شدم
(احمد شاملو)
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
خانه ی روشنی/محمد مختاری
«خانه ي روشني» 
زيباترين نگاهت را
نظاره ي جهان كن
كه آفتاب نيز مي گيرد.
تازه ترين نفس هايت را
برآر
مرگ آنچنان به سايه ات
آميخته است
كه روشنايي صد آفتاب نيز
از رگانت
بازش نمي شناسد.
رخشان ترين ترانه ي موج
در سينه ي گشاده ي اقيانوس
با خوابهاي خامش آرامش مي پيوندد
زيباترين ترانه ي رويايي رهاييت را
ترنم كن
كه تا كناره اقيانوس راهي نمانده است.
(محمد مختاري)
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
بیمارستان/حسن حسینی
بدون اطلاع قبلي
دم در بيمارستان شهيد مي شوم
نگهباني دست مرا مي گيرد
و به سمت بهشت مي برد
به غرفه هاي ستاره و گل
قدم مي نهم
جام هاي بهشتي
يك بار مصرف است
سيگاري روشن مي كنم
و خاكسترش را در ملكوت مي تكانم
سكوت مي شكند
مؤمنان از زيارت هم جا مي خورند
جام پنجره ها
لبريز از سؤال
روي دست كنجكاوي ها چركين مي شود
فزشته ي من ساعت مي زند
و نگهبان بدون اطلاع قبلي
از پيروزي شيعيان جنوب لبنان
حراست مي كند
***
ايندرال ، آدالات ، منشاوي ، آرنولد
خسته ام از بازيگوشي
ميان خيابان
و عبور از خط كشي هاي منطقه دار
هستي -حس مي كنم - حوصله ي مرا ندارد
در كنار ستاره و گل
سرم به چار چوب هاي خيالي مي خورد
***
بدون اطلاع قبلي
دم در بيمارستان شهيد مي شوم
و در حاشيه ي ميدان شهدا
فرشته ي جواني در دل آه مي كشد
و آرزوهاي گرسنه
مرا بدرقه مي كنند
(حسن حسيني)
یکشنبه نهم بهمن 1384
نقشه/عبدالرضا رضایی
هر شب اين نقشه را از روی ديوار می کَنم 
موشکی درست می کنم
و روز که چشمهايم را باز می کند
باز می بينم
در اين خانه بر اين تخت خواب ديده ام
دنبال خواب های تو راه افتاده ام
از دختری به دختر ديگر رفته ام
و می ترسم
می ترسم اين نقشه از روی ديوار بکَنم
و کشتی به سوی تو بی ناخدا برود نمی رود
!؟فاصله را هر شب نمی شود از خدای من کم کرد
امشب عروسک های تو موبلند شدند
و چشمهايم گريه بر گونه های گُرگرفته ريختند
افسوس
! که حتی عروسکهای تو از من گريختند(عبدالرضا رضایی)
