تبليغاتX
دلنوشته های من

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

افریقا/دان.ال.لی/برگردان:پرویز حسینی

آفريقا

مگذارشان

چهره ات را بدزدند

                      يا

                             حلقه هايت را برگبرند

                                و از آن ها ميدان ها بسازند

مگذارشان

      پيكرت را

            بربايند تا كه

          صد فسانه حقيقي از تو بسازند

به گونه اي كه تو

                 با تخوت

                        پنجه بر آسمان

                                  بكشي.

                                                              (دان.ال.لي)

                                                    ترجمه:پرويز حسيني

نوشته شده توسط پویا آریانا در 16:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم بهمن 1384

صبحی در سال1649/خورخه لوئیس بورخس/برگردان:مسعود زاهدی

صبحی در سال ۱۶۴۹


امپراتور کارل در ميان مردمش می خرامد
به چپ و راست می نگرد

نمی گذارند تا افسرِ تشريفات زير بغلش را بگيرد

آزاد از هر پرده پوشی، می داند که

امروز با مرگ ديدار خواهد کرد،

بدونِ فراموشی، و اين که او خود پادشاه است.

دَمی بعد کشته خواهد شد؛

صبحدم بی ترحم و ناگزير است.

ترسی ندارد.


چونان قماربازی ماهر هميشه بی تفاوت بود

جامِ زندگی را تا آخرين جرعه سر کشيد؛

اکنون در ميانِ مردانِ مسلح تنهاست.


چوبه دار از شَرَفَش نمی کاهد

قاضيان قاضی نيستند.

سلام می دهد و لبخند می زند.

بسی بيشتر چنين کرده است.
 ...

شاهِ ناتوان، پيلِ کجرو،

وزيرِ بی رَحم، قلعه چهارگوش، سربازِ زيرک

مسلحانه يکديگر را می جويند

بر نطعِ سياه و سپيد.


نمی دانند که دستانِ بسته شطرنج باز

سرنوشت شان را رقم می زند،

نمی دانند که چنگالی آهنين

آزادی و زندگی شان را به مهميز می کشد.

شطرنج باز هم زندانیِ ديگری است،

(چنين می گويد عُمَر)

زندانیِ شب ها و روزهای سپيد.


خدا شطرنج باز را بازمی دارد.

کدامين خدا در پسِ پشتِ خدا

ماده می بافد و زمان و

رويا و آرزوها را؟
                                                           (لوئیس بورخس)

نوشته شده توسط پویا آریانا در 13:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم بهمن 1384

کلیسای متروک/فدریکو گارسیا لورکا/برگرذان:یداله رویایی

پسری داشتم نامش یحیا بود.

پسری داشتم.

زیر طاق های آدینه ی همه ی مردگان

گم شد.

به بازی اش دیدم

بر آخرین پله های نماز،

مکعبی کوچک از حلبی را به قلب کشیش می انداخت.

من تابوت ها ها – پسرم ! پسرم ! پسرم ! – کوفتم.

من پنجه ی مرغی را

برون کشیدم از پس ِ ماه،

آن گاه پی بردم دخترم

یک ماهی بود

که ارابه ها از او دور می شدند.

دختری داشتم.

یک ماهی ی مرده داشتم به زیر خاکستر مجمرها.

دریایی داشتم. از چه؟ خدای من! یک دریا!

بر شدم که زنگ ها بنوازم

میوه ها اما کرمو بودند

و کبریت های خاموش شده

گندم های بهاران را می خوردند.

من لکلک تابناک الکل را دیدم

کز سرهای سیاه سربازان رو به مرگ

پوست می کند،

و کلبه های انگمین دیدم

که بدان جام های سرشار از اشک می چرخید.

در لاله های پاک – دهش

تو را یافتم دلا !

وقتی استر و گاو را کشیش برمی دارد

به بازوان زورمند،

تا وزغ های شبانه را بترساند

که در مناظر یخ بسته ی جام می گردند.

پسری داشتم که غولی بود،

مردگان اما

قوی ترند و بلعیدن تکه های آسمان را بلدند.

فرزندم اگر خرسی بود،

از راز تمساح نمی ترسیدم

و دریا را

چسبیده با درخت ها نمی دیدم

تا زنا کند

و گله ی هنگ ها

زخمی اش سازد.

فرزندم اگر خرسی بود!

این بوم زبر را به خود خواهم پیچید

تا سردی ی کف ها را حس نکنم.

خوب می دانم

که مرا آستینی خواهند داد یا کراواتی،

در میان نماز اما

سکان را خواهم شکست و پس آن گاه

به سوی سنگ جنون پنگوئن ها و مرغ های دریایی خواهم رفت

که می گذراند گفته شود با آنان

که می خوابند

و با آنان

که می خوانند در گوشه کنار:

پسری داشت.

پسری! پسری ! پسری

که فقط او را بود!

                                                            (گارسیا لورکا)

نوشته شده توسط پویا آریانا در 12:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم بهمن 1384

او/خورخه لوئیس بورخس/برگردان:مسعود زاهدی


چشمانِ گوشتِ تو درخششِ آفتابِ

غيرقابل تحمل را می‌بينند، گوشتِ تو

ماده ناياب يا صخره بسته را لمس می‌کند.

اوست نور، سياه و زرد

همان است که می‌بيند.

با چشمانِ بی‌نهايت به تو می‌نگرد

اوست که پژواک را می‌جويد و

چشمانِ آينه را.

مارهای هفت سرِ سياه و ببرهای سرخ را.

آفرينش تنها راضی‌اش نمی‌کند.

او هر آفريده‌ای از جهانِ غريبش است:

ريشه های سرسختِ سدر و دگرگونی های ماه.

مرا قابيل نام نهاده اند.

جاودانگی

مرا از طعمِ آتشِ دوزخ می‌شناسد.

                                                                  (لوئیس بورخس)

نوشته شده توسط پویا آریانا در 12:43 |  لینک ثابت   •